تبليغاتX
مریم پاییزی

 

مریم پاییزی
 

 
مریم پاییزی

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نوشته های پیشین
مرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
سرباز هخامنش
اینترن و اکسترن
اصلان
سمیرا دختر اسمون
فرزانه جونم
بانوی باران
آن سوی خیال
دنیای عکس
زئوس
عکس و روح
گم شده در خاطرات
قلب شيشه اي
تتلو
only cinema
لحظه عاشقی
ستاره شیشه ای
peman bazeghi
bahram radan
hesam navabsafavi
mohhamd reza golzar

 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM

 ٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍسنتوری

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

معرفي و دانلود فيلم

سنتوري



کارگردان: داریوش مهرجویی
بازيگران: بهرام رادان، گلشیفته فراهانی، مسعود رایگان، رویا تیموریان، مائده طهماسبی، نادر سلیمانی، سیامك خواهانی
ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:
فیلمنامه: داریوش مهرجویی، وحیده محمدی فر
تهیه كننده: داریوش مهرجویی، فرامرز فرازمند
مدیر فیلمبرداری: تورج منصوری
موسیقی متن: اردلان كامكار
مجری طرح و عكاس: محمدرضا شریفی نیا
طراح چهره پردازی: پرستو معینی
خلاصه داستان: جوانی علاقمند به هنر موسیقی كه با مخالفت خانواده خود برای ادامه کار مواجه می شود، پس از ازدواج، با وجود عشق و علاقه به هنر موسیقی و شهرت خود، بر اثر مشکلات به دام اعتیاد می افتد
يادداشت: « سنتوری » كه پیش از این « علی سنتوری » نام داشت پس از « مهمان مامان » (1382) جدیدترین ساخته داریوش مهرجویی در مقام كارگردان است.
سال ساخت: 1385
سال اکران: 1386

ماجراي فيلم:
علی بلورچی فرزند حاج آقا بلورچی یکی از کسبه قدیمی وصاحب نام صنف بلور و شیشه است. حاج آقا بلورچی که در زمان کودکی و نوجوانی سختی های زیادی را متحمل شده است تحت تاثیر عقده‌های آن دوران، پسرانش را آن طورکه خود می خواهد تربیت می‌کند. حامد پسر بزرگترحاج آقا از همان دوران مدرسه از درس محروم شده تا نزد پدر پادو باشد در نهایت ادامه دهنده راه او باشد. علی پسر دوم حاج آقا است که از بچگی با ساز کهنه ای که متعلق به دایی مرحومش بوده انس گرفته وقصد داشته تحصیلات خود را در رشته موسیقی ادامه دهد اما با مخالفت مادر مواجه شده وبه اجبار در رشته بازرگانی درس می خواند.
علی عصیان زده از شرایط حاکم در خانه درس و خانه پدری را رها کرده و از خانواده جدا می شود. علی به همراه دوستش "تمایل" یک گروه موسیقی تشکیل می دهد و با اجرا در جشن ها و مناسبات مختلف گذران زندگی می کند و به خاطر تبحرش در نواختن سنتور به علی سنتوری معروف می شود. علی به تدریج در پی معاشرت با دوستان و کارهای شبانه روزی هر از چند گاهی سراغ مواد مخدر ومشروب می‌رود ولی این استفاده تفننی از مواد مخدر به صورت عادت درمی‌آید. طی مراسمی که اجرای موسیقی آن با علی سنتوری است دختری به نام هانیه مجذوب هنر علی شده و این آشنایی به ازدواج آنها منجر می شود. این اتفاق‌ها برای مدت کوتاهی به زندگی علی نشاطی تازه می بخشد و حتی او را تشویق به فعالیت بیشتر می کند. علی که حالا زندگی مستقلی تشکیل داده کماکان به مصرف مواد مخدر ادامه می دهد تا به خیال خود شرایط روحی اش را تقویت کند ولی پس از مدتی به خاطر اوضاع نامناسب مالی و رفتارهای بی ثبات ناشی از مصرف مواد مخدر بین او وهانیه مشکلات زیادی پدید می آید تا اینکه هانیه به تنگ آمده و به قهر از خانه علی می رود. علی که به خاطر آلوده شدن به مواد مخدر کمتر امکان کار برایش فراهم می شود فرصتی می یابد تا به همراه دوستش تمایل اجرای برنامه موسیقی یک مراسم عروسی را انجام دهد.
در اثنای عروسی و اجرای موسیقی میان خانواده داماد و برخی از اقوام و آشنایان آنها که اختلاف فامیلی داشتند درگیری شدیدی پیش می‌آید که منجر به زد‌ و خورد بین مهمانان می شود و در این بین وسایل و آلات موسیقی علی به کلی آسیب دیده و خود وی هم از ناحیه دست به شدت مضروب می شود. آسیب دیدگی شدید علی و عدم توانایی او در ساز زدن تنها امکان پول درآوردن او را از بین می برد. صاحب خانه هم عذر او را می خواهد و علی با مقداری خرت و پرت، آواره وسرگردان شده وبالاخره درگوشه‌ای از یک پارک جنگلی چادر می‌زند در این دوران با بی خانمان‌ها و معتادان و محشور می شود و چون درمانده و نیازمند است برای پول درآوردن به هر کاری تن می دهد. زندگی درمیان مشتی معتاد و آواره در حاشیه شهر علی را خموده‌تر شکسته‌تر و آلوده‌تر می‌کند. یک شب که علی در میان معتادان و بی خانمان ها مشغول تریاک‌کشی است و می‌خواهد از این طریق خاطرات تلخ گذشته را فراموش کند، ماموران نیروی انتظامی سر رسیده و همه آنان را دستگیر می کنند. علی به مرکز ترک اعتیاد فرستاده می شود و مسوولان این مرکز متوجه اختلالات روحی او شده و سعی در برقراری ارتباط با علی از طریق روان درمانی دارند محیط مناسب و شرایط درمانی آنجا به علی کمک می کند تا بهبودی نسبی بیابد تا اینکه با خرید یک سنتور توسط روان‌شناس مرکز برای علی، او فرصت و انگیزه‌ای می یابد تا دوباره موسیقی را از سر بگیرد.
همین اشتیاق موجب برقراری کلاس‌های آموزش سنتور به سایر معتادین توسط علی می‌شود. حاج آقا بلورچی به همراه حامد به مرکز بازپروری می‌رود تا به علی بگوید که از گذشته پشیمان شده و حاضر است پس از آزادی و ترک اعتیاد علی همه امکاناتش را در اختیار او بگذارد ولی علی که دیگر معلم ویژه موسیقی برای سایر افراد درحال بازپروری به حساب می‌آید، می‌گوید با اینکه مشکل اعتیادش حل شده و وضعیت جسمانی کاملا مناسب وسالمی دارد و در عین حال که دوران محکومیتش به پایان رسیده دیگر حاضر نیست آنجا را ترک کند چون برای اولین بار احساس امنیت و آرامش می‌کند و تازه خانه واقعی‌اش را یافته جایی که دور از هیاهوی جامعه‌ای بی رحم می تواند برای آدم‌هایی مثل خودش مفید باشد و با نغمه سازش به آنها عشق و زندگی بدهد. در نهایت علی به همراه شاگردانش که از بیماران همان مرکزهستند، کنسرت کوچکی اجرا می‌کنند، چشم علی به هانیه می‌افتد که در بین جمعیت او را تشویق می‌کند ولی در پایان خبری از هانیه نیست ...
 

براي مشاهده عکسهايي از اين فيلم اينجا کليک کنيد



لينکهاي دانلود
(بازيرنويس انگليسي)

سي.دي. 1
http://rapidshare.com/files/91531648/Santori.CD1.part1.rar
http://rapidshare.com/files/91541909/Santori.CD1.part2.rar

سي.دي 2
http://rapidshare.com/files/91566971/Santori.CD2.part1.rar
http://rapidshare.com/files/91577353/Santori.CD2.part2.rar

 رمز فايل: ندارد


لينکهاي دانلود غيرمستقيم و از سايت رپيدشر مي باشد.
براي آشنايي با نحوه دانلود از سايت رپيدشر (Rapidshare) اينجا را کليک کنيد

  +  نوشته شده درجمعه بیست و ششم بهمن 1386  ساعت 11:40  توسط مریم 


 .....

 

یکی قشنگیه منظره را میبینه و یکی کثیفیه پنجره، این بستگی به تصمیم تو داره که چی میخواهی ببینی؟

  +  نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  ساعت 13:54  توسط مریم 


 پشت نویسیه پنج تومانی

 

  +  نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  ساعت 13:41  توسط مریم 


 یکی از مکانهای ضروری در طبیعت

 

 

  +  نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  ساعت 13:33  توسط مریم 


 مکعب آبی چینی ها

 outside_water_cube.jpg

pic_12023189334453.jpg

pic_12023189304353.jpg

bubble_aquatic_center.jpg

  +  نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  ساعت 13:26  توسط مریم 


 آخرین عشق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 جیغ شدیدی میامد ...تمام کوچه تاریک بود زمستان سردی بود و اخرین برگ هم افتاد و دوباره شروع شد او امد تمام محل را ترس فرا گرفت در تمام کوچه ها صدای جیغ مرگباری به گوش میرسید
کسی بیرون نمیامد و فقط یک چراغ در کوچه ی مرحوم سنگدل روشن بود وتمام کوچه ها خاموش بودند من عرق میریختم و میدویدم ناگهان صدای جیغ قطع شد .... بله مش مرتضی بقال سکته کرد و مرد و اسیه خانم راحت شد...

 

  +  نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  ساعت 13:21  توسط مریم 


 يك نكته از دكتر علي شريعتي

 

دوست داشتن برتر از عشق


… آتشهايي که مي پزند، آتشهايي که مي سازند ؛آتشهاي سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئي، . .. نيرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسي به اين پي برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشي که همه هستي تجلي آن است ،آتش گرم نيست ،داغ نيست .چرا؟ نيازمندي در آن نيست ،تلاطم در آن نيست، نا استواري ، شک، تزلزل ،

اين آتش عشق در خدا !يعني چه؟آتش عشق که اين جوري نيست ..... پس اين آتش دوست داشتن است. آري.

آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف ميزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !
؟
نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نيست ، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نيازمندي ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسيدن ندارد،که يافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...

  +  نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  ساعت 13:16  توسط مریم 


 ..::Amazing Pic'S::..

 

 

 

  +  نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  ساعت 13:6  توسط مریم 


 تاریخچه(Valentine)

 تاریخچه(Valentine) چند سالي ست حوالي۲۵ بهمن ماه (۱۴ فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!" اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بود است! جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۲۹ بهمن، يعني تنها ۴ روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند. ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند. "اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند! براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد. شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از ۲۵ بهمن (Valentine) به ۲۹ بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان)منتقل كنی روز ۲۹ بهمن روز سپندار مذگان روز عشق بر همه دوستان شاد باد

  +  نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  ساعت 12:48  توسط مریم 


 از خدا چی میخوای؟

 من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

من دانایی خواستم و خدا به من مسائلی داد تا حل کنم.

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و ماهیچه داد تا کار کنم.

من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت داد.

                من به هر چه که خواستم نرسیدم......

                                 اما به هرچه که نیاز داشتم دست یافتم......

بدون ترس زندگی کن

با همه مشکلات مبارزه کن

  +  نوشته شده دردوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  ساعت 12:0  توسط مریم 


 تلاش

 

 یک روز سوراخ کوچکی در يک پيله ظاهرشد.

 شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک

ايجاد شده در پيله نگاه کرد.

  سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده

 و نمی تواند ادامه دهد.

 آن شخص تصيم گرفت به پروانه کمک کند و با قيچی پيله را باز کرد.

پروانه به راحتی از پيله  خارج شد اما بدنش ضعيف بود وبالهايش چروک.

آن شخص باز به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت

 که بالهی پروانه باز،گسترده ومحکم شوند و از بدن پروانه مرافقبت کنند.

هيچ اتفاقی نيفتاد....

درواقع پروانه بقیه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چيزی که آن شخص با همه مهربانيش نمی دانست

 اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم برای خارج شدن

 از سوراخ آن،راهی بود که خدا برای ترشح مايعاتی از بدن پروانه

به بالهایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خوج از پيله بتواند پرواز کند.

گاهی اقات تلاش تنها چيزیست که در زندگی نياز داريم.

اگر خدا اجازه می داد که بدون هيچ مشکلی زندگی کنيم فلج می شديم.

به اندازه کافی قوی نبوديم و هرگز نمی توانستيم پرواز کنيم.

 

  +  نوشته شده درپنجشنبه هجدهم بهمن 1386  ساعت 19:6  توسط مریم 


 Lions for Lambs

 

Mobin_s2004@yahoo.com

معرفي و دانلود فيلم

‎‎شيرهايي براي بره ها
Lions for Lambs



کارگردان: رابرت ردفورد. فيلمنامه: ماتيو مايکل کارناهان. موسيقي: مارک ايشام. مدير فيلمبرداري: فيليپ روسلو. ‏تدوين: جو هاتشينگ. طراح صحنه: جان رولفز. بازيگران: رابرت ردفورد[پروفسور استفن مالي]، مريل استريپ[جنين ‏راث]، تام کروز[سناتور جاسپر ايروينگ]، مايکل پنيا[ارنست رودريگز]، اندرو گارفيلد[تاد هيز]، پيتر برگ[سرهنگ ‏دوم فالکو]، کوين دان[هاوارد]، درک لوک[ستوان آريان فينچ]. 88 و 92 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. ‏
آريان و ارنست دو دانشجوي مصمم دانشگاه وست کوست تحت تاثير استاد خود-‏‎ ‎دکتر استيون مالي- تصميم مي گيرند تا ‏معنا و هدفي مهم براي زندگي خود دست و پا کنند. ازاين رو به ارتش پيوسته و براي جنگ به افغانستان فرستاده مي ‏شوند. در حالي آريان و ارنست بعد از گمشدن در حين عمليات براي زنده ماندن تلاش مي کنند همزمان در واشنگتن، ‏خبرنگاري آرمان گرا به نام جنين راث موفق مي شود تا براي مصاحبه با سناتور جاسپر ايروينگ-‏‎ ‎نامزد احتمالي آينده ‏براي رياست جمهوري- وقت بگيرد. سناتور در طول مصاحبه از اهداف و نقشه هايش جهت کنترل خاورميانه سخن مي ‏گويد و ايران اتمي را بزرگ ترين تهديد براي امنيت ملي آمريکا مي نامد. او براي از ميان بردن اين خطر دستور طرح ‏و اجراي عملياتي نظامي را داده است. همان عملياتي که آريان و ارنست در آن شرکت کرده اند. در کاليفرنيا نيز دکتر ‏مالي سعي دارد از طريق گفت و گو بر دانشجوي ديگري از طبقه مرفه که در جبهه مخالف افرادي چون ارنست و ‏آريان قرار دارد، تاثير بگذارد... ‏

چرا بايد ديد؟
رابرت ردفورد 71 ساله از اسطوره هاي زنده سينماي هاليوود است. مردي که از ابتداي دهه 1960 با بازيگري وارد ‏سينما شد و دو دهه بعد با ساختن مردم معمولي کارگرداني و سپس تهيه کنندگي را نيز به کارنامه خود افزود. در ميان ‏بازيگراني که چون او به کارگرداني نيز پرداخته اند، غير از کلينت ايست وود کمتر کسي پيدا مي شود که براي اولين ‏فيلمش اسکار بهترين کارگرداني را دريافت کرده و بعدها بار ديگر نامزد همين جايزه[براي مسابقه حضور ذهن] شده ‏باشد. ردفورد 4 سال قبل اسکاري افتخاري نيز براي يک عمر فعاليت هنري خود دريافت کرد، بنيان گذار جشنواره ‏سندنس و حامي فيلمسازان جوان و مستقل در هر جا که زماني تصوير مرد آمريکايي معترض به سيستم فريبکار بود يا ‏حداقل فريب خورده همين سيستم که مي کوشيد آن را اصلاح کند. اين تصوير بعدها با زندگي شخصي و کارنامه او گره ‏خورد و ردفورد نماد آمريکايي خوب، معتقد به دموکراسي واقعي به دور از ميليتاريسم و اصلاح گري درون سيستم ‏گشت. اين طرز نگاه در فيلم هايي که کارگرداني يا تهيه کرد بازتاب يافت و شيرهايي براي بره ها چشمگيرترين نمونه ‏آن است که در جهت مخالف سياست هاي جورج بوش پسر گام برمي دارد. ‏
شيرهايي براي بره ها سوالي اساسي در پيش روي آمريکايي ها و به خصوص دولتمردان آمريکايي و شکل دهندگان ‏طرز تفکر[استادان دانشگاه يا نويسندگان و روزنامه نگاران] مي گذارد: چقدر وجدان خود را راحت مي يابيد؟
شايد طرح چنين سوالي د قالب فيلمي 35 ميليون دلاري و پر از گفت و گو کاري عقلاني و يا لااقل سودآور به نظر ‏نيايد، اما در پشت اين سوال بنيادين سيستمي به چالش طلبيده شده که جورج بوش و سناتور ايروينگ فقط نمايندگان حقير ‏آن هستند. سناتور ايروينگ در برابر خبرنگاري متعهد که روش هاي او را غير انساني مي يابد، سوالي را مي پرسد که ‏چکيده طرز تفکر آمريکايي است: مي خواهيد در جنگ عليه تروريسم برنده بشويد؟ آره يا نه؟ ‏
دکتر استيون مالي استاد دانشگاه نيز به نقل از ژنرالي آلماني به دانشجوي خود مي گويد‎ ‎‏"تا به حال ديده نشده که شيرها ‏توسط گوسفندها هدايت و رهبري شده باشند!"‏
چنين برخوردهايي دنياي امروز ما را شکل مي دهند. دنيايي که هنوز دولتمردانش ايمان دارند که جنگ ادامه منطقي ‏ديپلماسي است!‏
با اين حال فيلم در قالبي نو که در ترافيک و بابل امتحان خود را به خوبي پس داد، در زمان موازي و در سه مکان ‏متفاوت قصه خود را پيش مي برد. البته مي تواند براي دوستداران تام کروز و فيلم هاي اکشن وي مايه سرخوردگي ‏باشد. اما براي کساني که فيلم ها سياسي حتي را صرفاً به دليل مطرح کردن سوال دوست دارند و دنبال مي کند، آخرين ‏فيلم دفورد اثري مهم و قابل اعتنا است. چون نتيجه اي مشخص يا راه حلي قطعي به تماشاگر عرضه نمي کند. شايد چنين ‏طرز برخوردي براي بسياري از تماشاگران قانع کننده يا کافي نباشد. حتي همدلي وي با خبرنگاري که از رابطه رسانه ‏ها با سياست منزجر شده و قصد رها کردن شغل را دارد، به شکلي کامل يا حداقل از نوع دهه هفتادي آن ارضاء کننده ‏به چشم نمي آيد. اما بيداري وجدان او نشانه خوبي است. ولي فراموش نکنيم تروريسم مشکل يک کشور به خصوص ‏مانند آمريکا نيست. بلکه اين بلايي است که گريبان همه دنيار ا گرفته و بر خلاف هميشه که نور از شرق بود! اين بار ‏جهل و تاريکي است که از شرق طلوع کرده است. شخصاً هنگام تماشاي فيلم اين سوال به ذهنم خطور کرد: کي جنگ ‏تمام خواهد شد؟ ‏
فکر مي کنم اين آرزوي خيلي هاست. مي دانم که هنگام برخورد با فيلم هاي سياسي-مخصوصاً زماني که محصول ‏هاليوود باشد- همگي دچار پيشداوري مي شويم، اما اجازه ندهيد اين احساس شما را از تماشاي شيرهايي براي بره ها ‏محروم کند!‏
ژانر: درام، جنگي، مهيج. ‏
 

براي مشاهده عکسهايي از اين فيلم اينجا کليک کنيد


لينکهاي دانلود
(نسخه اورجينال)
http://rapidshare. com/files/ 79750762/ liontaria_ gia_arnia_ by_little. part1.rar
http://rapidshare. com/files/ 79756931/ liontaria_ gia_arnia_ by_little. part2.rar
http://rapidshare. com/files/ 79762588/ liontaria_ gia_arnia_ by_little. part3.rar
http://rapidshare. com/files/ 79767491/ liontaria_ gia_arnia_ by_little. part4.rar
http://rapidshare. com/files/ 79772369/ liontaria_ gia_arnia_ by_little. part5.rar
http://rapidshare. com/files/ 79777643/ liontaria_ gia_arnia_ by_little. part6.rar
http://rapidshare. com/files/ 79781637/ liontaria_ gia_arnia_ by_little. part7.rar
http://rapidshare. com/files/ 79782676/ liontaria_ gia_arnia_ by_little. part8.rar

 رمز فايل: ندارد


لينکهاي دانلود غيرمستقيم و از سايت رپيدشر مي باشد.
براي آشنايي با نحوه دانلود از سايت رپيدشر (Rapidshare) اينجا را کليک کنيد

  +  نوشته شده دردوشنبه پانزدهم بهمن 1386  ساعت 17:42  توسط مریم 


 رخنه بت های هالیوود به مراکز جراحی پلاستیک

 

رخنه بت های هالیوود به مراکز جراحی پلاستیک

اکثر مراجعین به بخش جراحی های پلاستیک در شهر بورلی هیلز واقع در غرب کلانشهر لوس آنجلس آمریکا به شدت دوست دارند پس از عمل جراحی شبیه بازیگران مشهور هالیوود شوند.
به گزارش رویترز، انستیتو جراحی ترمیم و زیبایی بورلی هیلز نتایج تحقیق خود تحت عنوان "زیباترین های هالیوود" را منتشر کرده که بنا بر آن کتی هلمز، آنجلینا جولی و جسیکا بیل سه هنرپیشه ای بودند که بیماران مراجعه کننده به این مکان تمایل داشتند بیش از سایرین شبیه آنها شوند.
زنان مراجعه کننده ترجیح می دهند پس از عمل جراحی چشمانی همچون چشمان کتی هلمز، لبانی همچون لبان آنجلینا جولی و اندامی شبیه به اندام جسیکا بیل داشته باشند.

 

 
آنجلینا جولی
 

 
کتی هلمز
 

 
جسیکا بیل

این سه هنرپیشه بهترین های تحقیق سالانه "زیباترین های هالیوود" را به خود اختصاص داده اند.
بیماران همچنین دوست دارند بینی ای شبیه به بینی کاترین هگل، گونه هایی شبیه به گونه های کیرا نایتلی و پوستی همانند پوست پاریس هیلتون داشته باشند.
اما در بین متقاضیان مرد نیز هنرپیشگان هالیوود مدل مناسبی به شمار می روند، به طوری که اکثر مردان مراجعه کننده به این انستیو دوست داشتند پس از عمل بینی ای شبیه به بینی لئوناردو دیکاپریو هنرپیشه هالیوود، اندامی شبیه به اندام دیوید بکهام فوتبالیست انگلیسی و چشمانی شبیه به چشمان آبی رنگ دانیل کریگ آخرین هنرپیشه مجموعه های جیمز باند داشته باشند. در این بین گونه های جورج کلونی و لبان مت دامون نیز جزو بیشترین موارد درخواست شده از سوی بیماران بوده است.

  +  نوشته شده دردوشنبه پانزدهم بهمن 1386  ساعت 17:35  توسط مریم 


 مهیار کاوشی

 

Mobin_s2004@yahoo.com

دانلود آلبوم: فارسي

شيرين
باصداي مهيار کاووشي

آلبوم جدید مهیار کاووسی به نام شیرین (با 3 قسمت)
 

01 - شرین [128] [64] [24]
02 - ترانه عشق [128] [64] [24]
03 - تورو تنها نمیزارم [128] [64] [24]
04 - وقتی تو رو میبینمت [128] [64] [24]
05 -عاشقانه ها [128] [64] [24]
06 - ایران [128] [64] [24]
07 - دارم میام [128] [64] [24]
08 - شیرین ( بی کلام) [128] [64]
[24]

براي دانلود، بعد از کليک روي هر يک از لينکهاي فوق، صفحه اي باز مي شود که در آن روي دکمه قرمز رنگ کليک کنيد تا دانلود آهنگ شروع شود.
 

  +  نوشته شده دردوشنبه پانزدهم بهمن 1386  ساعت 16:33  توسط مریم 


 

 

آهنگ جدید و زیبای ای فور به همراه رهی و اوتو به نام چای

A4 Ft Rahy & O2 - Chae | www.RapSun.com

پیشنهاد می کنم همه دانلود کنید

DOWNLOAD

  +  نوشته شده دردوشنبه پانزدهم بهمن 1386  ساعت 16:17  توسط مریم 


 دوتا جمله که خیلی دوسشون دارم

 در میوه چینی .بیگاه رویا را نارس چیدند و تردید از رسیدگی پوسید.

 

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

امتحان ریشه هاست

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست

زندگی چون پیچک است

انتهایش میرسد پیش

خدا...

  +  نوشته شده درچهارشنبه دهم بهمن 1386  ساعت 14:58  توسط مریم 


 آنتوان چخوف

 

همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
-نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد . شما دو ماه براي من كار كرديد .
- دو ماه و پنج روز
- دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا»نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد. و سه تعطيلي … « يوليا واسيلي‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد .
- سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا»بوديد فقط «وانيا »
و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد .
دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده.
تفريق كنيد… آن مرخصي‌‌‌ها… آهان… چهل ويك‌‌روبل، درسته؟
چشم چپ«يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد . شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت .
- و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .
فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم. موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد .
پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم . …
در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد .
« يوليا واسيلي‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم
-امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام .
- خيلي خوب شما، شايد
- از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند .
چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !
-من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد :
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بيشتر .
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا … يكي و يكي .
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
به آهستگي گفت: متشكّرم
جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .
پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟
- به خاطر پول .
- يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
- در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند .
- آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.
بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم .
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود .
آنتوان چخوف




  +  نوشته شده درسه شنبه نهم بهمن 1386  ساعت 19:37  توسط مریم 


 تبلیغات در قدیم

 

 

  +  نوشته شده درسه شنبه نهم بهمن 1386  ساعت 18:24  توسط مریم 


 افتضاح

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

معرفي و دانلود فيلم

افتضاح
Botched



کارگردان: کيت رايان. فيلمنامه: درک بويل، ايمون فريل، ريموند فريل. موسيقي: تام گرين. مدير فيلمبرداري: برايان ‏لوفتوس. تدوين: جرمي گيبز. طراح صحنه: جان بانکر. بازيگران: استيون دورف[ريچي]، شون پرتوي[آقاي گروزني]، ‏جمي فورمن[پيتر]، ديويد هيپ[حراج گر]، آلن اسمايت[هوگو]، راسل اسميت[يوري]، برونا گالاگر[سونيا]، نورما ‏شيهان[هلنا]، جمي موري[آنا]، هيو اوکانر[ديميتري]، جين روني[کاترينا]، جف بيل[بوريس]، زاک مگواير[الکس]، ‏ادوارد بيکر دولي[قاتل]. 100 دقيقه. محصول 2007 آلمان، ايرلند، انگلستان، آمريکا. نام ديگر: ‏‎13‎‏. ‏
ريچي داناوان يک سارق حرفه اي است، اما اين اواخر بدشانسي به او رو کرده و پشت سر هم افتضاح به بار مي آورد. ‏آخرين نمونه اين افتضاح ها از دست دادن الماس هاي سرقت شده به شکلي تصادفي پس از ربودن موفقيت آميز آنها بود. ‏اين واقعه باعث خشم رئيس اش آقاي گروزني شده و او را تهديد مي کند اگر اين بار نيز ماموريت محوله را درست به ‏پايان نرساند، کشته خواهد شد. ريچي مي پذيرد، اما محل ماموريت تازه بسيار دور از محيط مانوس او و در مسکو ‏است. او بايد صليبي عتيقه و گران قيمت را از طبقه آخر ساختماني مرتفع ربوده و به آقاي گروزني برساند. دو همکار ‏محلي معرفي شده به او چندان باهوش به نظر نمي رسند. اما سرقت با وجود قتل زني توسط يکي از همين همکاران ‏ناشي با موفقيت انجام مي شود و گروه بايد هر چه زودتر ساختمان را ترک کنند. اما در ميانه راه و در طبقه سيزدهم، ‏آسانسور متوقف مي شود و کليه سرنشينان آن مجبور به پياده شدن مي گردند. سه دزد به همراه يک مامور امنيتي، يک ‏خبرنگار ترسو، جواني ساده لوح و سه زن در طبقه سيزدهم سرگردان مي شوند. چون هيچ راه خروجي غير از ‏آسانسور وجود ندارد و راه پله ها مسدود شده است. همکار عصبي ريچي ديگر سرنشينان آسانسور را گروگان مي ‏گيرد. اما زماني که سر اولين گروگان توسط فردي ناشناس از تن اش جدا مي شود، همگي در مي يابند که توقف ‏آسانسور در اين طبقه کار قاتلي روان پريش بوده که قصد دارد تمامي آنها را سلاخي کند...‏‏

چرا بايد ديد؟‎ ‎
اولين فيلم کيت رايان به استناد نامش چيزي جز افتضاح نيست. يک کمدي جنايي ترسناک که اين روزها طرفداران سينه ‏چاکي براي خود پيدا کرده و يادآور آشغال هاي دهه 1970 و 80 است. شايد بيهوده نباشد گفتن اين که سکانس ابتدايي ‏فيلم و تيتراژ آن خوش ساخت ترين و معقول ترين بخش اين فيلم است. اميدي که بعدها با ديدن گاف هاي فيلمنامه، بازي ‏هاي بد، ارجاعات ابلهانه به فيلم هاي اين گونه و …. بر باد مي رود. همه کليشه ها در اين معجون هفت جوش به کار ‏گرفته شده و صد البته فارغ از هر گونه منطق، که اگر غير از اين بود جاي تعجب داشت. نمونه کاملي از معناي دوم ‏کلمه ‏Botched‏ که مي شود سر هم بندي[قديمي ها مي گفتند که اسامي از آسمان نازل مي شود] و خنده دار اينجاست که ‏استيون دورف –قهرمان آمريکايي فيلم- بر خلاف ديگر بازيگران نقش خود را کاملاً جدي مي گيرد. ‏
جديتي که فيلمنامه نويس نيز مي کوشد تا با ارتباط دادن دو قاتل مرموز فيلم با آقاي گروزني[نوادگان ايوان گروزني يا ‏همان ايوان مخوف!] به قصه فيلم بدهد. اما فرمول مورد استفاده او و کارگردان چندان ضامن موفقيت نمي تواند باشد، ‏چون: نبود خنده واقعي+ فقدان تعليق درست+ با نوادگان ايوان مخوف-چسبي که اينها را به هم وصل کند= با يک فاجعه ‏روبرو خواهيد شد!‏
اشاره به انگليسي صحبت کردن همه شخصيت هاي فيلم با لهجه روسي که يکي از احمقانه ترين راهکارهاي سازندگان ‏اين زباله است[شايد به قصد بيرون کشيدن خنده!] و انتخاب بد بازيگران مخصوصاً دورف نمي تواند ميزان بلاهت ‏موجود در اين فيلم را برساند. فقط بايد آن را به عنوان يک کمدي اشتباهات تماشا کرد. در مقايسه با افتضاح سري فيلم ‏ترسناک[‏Scary Movie‏] شاهکار جلوه مي کند!‏
ژانر: کمدي، جنايي، ترسناک، مهيج. ‏
 

براي مشاهده عکسهايي از اين فيلم اينجا را کليک کنيد
 

لينکهاي دانلود (نسخه اورجينال)
http://rapidshare. com/files/ 69464091/ B6524o1547t84154 02h.Def.part1. rar 
http://rapidshare. com/files/ 69464449/ B6524o1547t84154 02h.Def.part2. rar 
http://rapidshare. com/files/ 69464916/ B6524o1547t84154 02h.Def.part3. rar 
http://rapidshare. com/files/ 69465343/ B6524o1547t84154 02h.Def.part4. rar 
http://rapidshare. com/files/ 69465759/ B6524o1547t84154 02h.Def.part5. rar 
http://rapidshare. com/files/ 69466227/ B6524o1547t84154 02h.Def.part6. rar 
http://rapidshare. com/files/ 69468097/ B6524o1547t84154 02h.Def.part7. rar 
http://rapidshare. com/files/ 69468203/ B6524o1547t84154 02h.Def.part8. rar

 رمز فايل: ندارد


لينکهاي دانلود غيرمستقيم و از سايت رپيدشر مي باشد.
براي آشنايي با نحوه دانلود از سايت رپيدشر (Rapidshare) اينجا را کليک کنيد

  +  نوشته شده درسه شنبه نهم بهمن 1386  ساعت 18:8  توسط مریم 


 صغرا خانم فداکار

 Click for Full Size View

  +  نوشته شده درسه شنبه نهم بهمن 1386  ساعت 17:58  توسط مریم 


 The One

 

 

Mobin_s2004@yahoo.com

دانلود آلبوم: فارسي

The One
باصداي نيستي پيشم

آلبوم جدید و زیبای The One با نام نیستی پیشم (با دو کیفیت)
 

براي دانلود، بعد از کليک روي هر يک از لينکهاي فوق، صفحه اي باز مي شود که در آن روي دکمه قرمز رنگ کليک کنيد تا دانلود آهنگ شروع شود.
 

  +  نوشته شده درسه شنبه نهم بهمن 1386  ساعت 17:37  توسط مریم 


 سعید کرمانی به همراه رضایا و هاينس

 

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای سعید کرمانی به همراه رضایا و هاينس به نام کیمیای من

Saeed Kermani Ft Rezaya Ft Highness - Kimiaie Man | www.RapSun.com

  +  نوشته شده درسه شنبه نهم بهمن 1386  ساعت 17:29  توسط مریم 


 

 

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای شایا به نام بزار بخونم

Shaya - Bezar Bekhoonam | www.RapSun.com

DOWNLOAD

  +  نوشته شده درسه شنبه نهم بهمن 1386  ساعت 17:27  توسط مریم 


 قليون......مدرن شده

 Click for Full Size
 View

Click for Full Size View

Click for Full Size View

  +  نوشته شده درجمعه پنجم بهمن 1386  ساعت 13:54  توسط مریم 


 عمو سبزی فروش...............بله!

 Click for Full Size View

  +  نوشته شده درجمعه پنجم بهمن 1386  ساعت 13:10  توسط مریم 


 جنازه دختري بنام برنادت

 Click for Full Size View

Click for Full Size View

  +  نوشته شده درجمعه پنجم بهمن 1386  ساعت 12:59  توسط مریم